0


دانلود کتاب

منوی اصلی


علت کشتار مسلمانان میانمار چیست؟!


آغاز بحران به در درگیری بین یک فرد مسلمان با یکی از بوداییان، بر می گردد که طی آن فرد بودایی کشته شد و این واقعه خشم مردم محلی و مأموران دولتی را برمی انگیزد.

می نت – میانمار از سال ۲۰۱۲ درگیر شورش های داخلی مرگ آوری بوده است ۸۹ درصد از مردم میانمار بودایی هستند وشورش های داخلی میانمار همه بر سر اختلافات بوایی ها با مسلمانان است مسلمانان میانماری چندین سال است که توسط بودایی ها کشته و سوزانده می شوند در حالیکه رهبر میانمار آنگ سان سو چی که جایزه صلح نوبل را دریافت کرده است در مقابل این هولوکاست مسلمانان سکوت اختیار کرده است در مکتوب زیر سعی بر آن شده که پس از معرفی میانمار و شرایط جغرافیایی اش به بررسی شرایط مسلمانان در میانمار پرداخته ایم در ادامه بیشتر بخوانید.

نگاهی به جغرافیای میانمار

میانمار از شمال شرقی با چین، از شرق با لائوس، از جنوب شرقی با تایلند، از غرب با بنگلادش و از شمال غربی با هند مرز مشترک دارد و از جنوب غربی با خلیج بنگال و از جنوب با دریای آندامان محدود می شود. یک سوم مرز خارجی میانمار را مرز آبی تشکیل می دهد.

میانمار با مساحت ۶۷۸۵۰۰ کیلومتر مربع دومین کشور بزرگ آسیای جنوب شرقی است. این کشور ۱۹۰۰ کیلومتر مرز آبی دارد.

سه رشته کوه اصلی در میانمار وجود دارد که هر سه از شمال (هیمالیا) به جنوب کشیده شده اند. در شمال، کوهستان هِنگ دوآن مرز میانمار و چین را تشکیل می دهد. قله هکاکابو رازی، واقع در استان کاچین با ارتفاع ۵۸۸۱ متر بلندترین نقطه میانمار است.

چندین رشته کوه در میانمار وجود دارد که کاملاً در داخل خاک این کشور قرار گرفته اند، از آن جمله: راخینه یوما، تپه های شان، و تپه های تِناسِریم.[۸]

این رشته کوه ها میانمار را به سه شبکه رودخانه ای تقسیم می کند به نام های ایراوادی، سلوین، و رودهای سیتائونگ.[۹] رودخانه ایراوادی که با ۲۱۷۰ کیلومتر طولانی ترین رود میانمار است به خلیج مارتابان می ریزید. اکثریت جمعیت میانمار در دره ایراوادی سکونت دارد، دره ای که بین کوهستان راخینه یوما، و فلات شان واقع شده است.

 

نگاهی به تاریخ سیاست در میانمار

در حالی که برمه یکی از مستمرات بریتانیا بود، امضای موافقتنامه ای توسط ژنرال آنگ سان باعث شد که این کشور نهایتاً به استقلال برسد.

در سال ۱۹۷۴ طیّ یک همه پرسی ملی، جمهوری سوسیالیستی برمه رسماً تحت طرح ریزی قانون اساسی جدید، حیات دوباره یافت.

آنگ سان سوچی، دختر ژنرال سان، از رهبران جنبش استقلال طلبانه برمه، از سال ۱۹۸۸ فعالیت سیاسی خود را در آن کشور آغاز کرد. در آن سال، برمه دستخوش آشوب سیاسی بود که در سال ۱۹۸۹ به روی کار آمدن ارتش و بازداشت وی منجر شد. در انتخابات پارلمانی سال ۱۹۹۰، در حالیکه خانم آنگ سان سوچی همچنان در بازداشت بود، جنبش طرفدار دمکراسی به پیروزی چشمگیری در برمه دست یافت. وی به عنوان رهبر لیگ ملی برای دموکراسی برمه، در سال ۱۹۹۰ در انتخابات عمومی برمه پیروز شد ولی رهبران نظامی برمه این انتخابات را باطل اعلام کردند.

راهبان بودایی یکی از عوامل اصلی در تظاهرات سال ۲۰۰۷ علیه رهبران نظامی برمه بودند. پس از وقوع ناآرامی های پراکنده در اعتراض به افزایش قیمت سوخت بود که راهبان بودایی بزرگ ترین تظاهرات ضد دولتی پس از سال ۱۹۸۸ میلادی را ترتیب دادند که برای چند روز اوضاع را در رانگون، پایتخت و سایر مراکز جمعیتی ملتهب کرد.

دولت عاقبت برای سرکوب ناآرامی ها وارد عمل شد. سازمان ملل از کشته شدن ۳۱ نفر در روند سرکوب ناآرامی ها خبر داد در حالی که به ادعای راهبان بودایی تعداد واقعی کشته شدگان در این عملیات به مراتب بیشتر بوده است.

در پی انتخابات سال ۲۰۱۰، دولتی به ظاهر غیرنظامی اداره امور برمه را در دست گرفته و برخی اصلاحات سیاسی را به اجرا گذاشته که به عنوان مقدمه حرکت به سوی دموکراسی، با استقبال مخالفان داخلی و همچنین کشورهای غربی مواجه شده است.

در پی انتخابات ۲۰۱۵ و پیروزی حزب لیگ ملی برای دموکراسی به رهبری خانم سو چی این حزب اکثریت را در مجلس در مقابل حزب همبستگی و توسعه که مورد حمایت نظامیان است بدست آورد. [۴] بدلیل مخالفت قانون اساسی برمه با ریاست جمهوری خانم سو چی بدلیل داشتن فرزندانی که تابعیت انگلستان را دارند هتین چیاو همراه قدیمی او بعنوان رییس جمهور برمه انتخاب شد.

 

نگاهی به زندگی آنگ سان سو چی

وی در روز ۱۹ ژوئن ۱۹۴۵ در شهر رانگون پایتخت میانمار متولد گردید. نام وی «آنگ سان سو چی» برهم نهاده ای ست از سه نام پدرش «آنگ سان»، «سو» مادر بزرگ پدری اش و «چی» مادرش. پدرش بنیانگذار ارتش نوین میانمار و از مذاکره کنندگان استقلال میانمار از انگلستان در سال ۱۹۴۷ بود. او در همان سال به دست رقیب خود کشته شد. مادرش که به عنوان یک چهرهٔ سیاسی در دولت جدید میانمار حضور داشت به عنوان سفیر به هند و نپال اعزام شد و فرصتی فراهم آورد تا آنگ سان در سال ۱۹۶۴ به تحصیل علوم سیاسی در دهلی بپردازد. او در ۱۹۶۹ دورهٔ کارشناسی خود را در رشته های فلسفه، علوم سیاسی و اقتصاد در کالجی در آکسفورد به پایان رساند. سپس به مدت سه سال در نیویورک زندگی کرد و در سازمان ملل به کار پرداخت. او همزمان مجبور بود برای تأمین مالی خود مطالبی برای مایکل اریس محقق فرهنگ تبت بنویسد. آن دو در ۱۹۷۲ با یکدیگر ازدواج کردند. او در ۱۹۸۵ دکترای خود را از دانشکده مطالعات مشرق زمین و آفریقا دانشگاه لندن دریافت کرد.

او در سال ۱۹۸۸ نه تنها برای نگهداری از مادر بیمارش بلکه برای رهبری جنبش دموکراسی خواهی میانمار به کشورش بازگشت. دیدار او با شوهرش مایکل اریس در کریسمس ۱۹۹۵ بی اینکه بدانند آخرین دیدار آن دو بود. چرا که آنگ سان در میانمار باقی ماند و شوهرش کشور را ترک کرد، ولی حکومت میانمار درخواست های بعدی شوهرش برای دریافت ویزا را رد کرد. اریس در ۱۹۹۷ از سرطان پروستات غیرقابل علاج خود آگاه شد. علی رغم درخواست مستقیم کوفی عنان و پاپ ژان پل دوم از حکومت میانمار برای دادن ویزا، آنها با بیان اینکه امکانات لازم برای نگهداری از مایکل اریس را ندارند از دادن ویزا به او سر باز زدند. در عوض پیشنهاد دادند که آنگ سان سوچی برای دیدار او از کشور خارج شود. او بطور موقت از بازداشت خانگی خارج شد تا بتواند از کشور خارج شود؛ ولی او که می دانست در صورت خروج دیگر اجازهٔ ورود به کشور را نخواهد یافت از این کار امتناع کرد. اریس در سال ۱۹۹۹ در روز تولد ۵۳ سالگی خود درگذشت. آنگ سان سو چی در ۱۳ نوامبر ۲۰۱۰ از بازداشت خانگی خارج شد.

 

نگاهی به اوضاع مسلمانان در میانبار

در سال ۲۰۱۷ و در پی موج دیگری از آزار مسلمانان در میانمار، آنگ سان سو چی به عنوان رهبر میانمار در قبال آوارگی و کشتار گسترده مسلمانان روهینگیا در این کشور سکوت کرد و این موضوع مورد انتقاد گزارشگر سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر برمه قرار گرفت. جهان و بسیاری از مردم مسلمان انتظار داشتند وی در برابر آزار و اذیت و کشتار مسلمانان بی تفاوت نباشد. به عقیده ی بسیاری، خانم سو چی جدا از وظیفه ی اخلاقی انسانی برای حمایت از مظلومان، باید به عنوان یک شخصیت حقوقی که خود ظلم دیده و با حمایت مردم موفق به کسب جایزه نوبل صلح شده، نسبت به وقایع میانمار سکوت نکند.

او از مخالفان حکومت سابق نظامی میانمار و برنده جایزه صلح نوبل است. در انتخابات عمومی سال ۱۹۹۰ اتحادیه ملی دموکراسی به رهبری او توانست ۵۹ ٪ آرای ملی و ۸۱ ٪ کرسی های مجلس را از آن خود کند. او که پیش از این انتخابات نیز در بازداشت خانگی بود، مجموعاً ۱۵ سال از عمر خود را بین ژوئیه سال ۱۹۸۹ تا نوامبر سال ۲۰۱۰ در حصر خانگی بسر برد. وی برنده جوایزی همچون جایزه صلح نوبل (۱۹۹۱)، لژیون دونور (فرمانده)، جایزه ساخاروف، نشان افتخار آزادی رئیس جمهوری، جایزه بین المللی سیمون بولیوار (از دولت ونزوئلا)، جایزه جواهر لعل نهرو را به منظور تفاهم بین المللی از دولت هند (۱۹۹۲) و جایزه اولاف پالمه شده است.

آغاز بحران به در درگیری بین یک فرد مسلمان با یکی از بوداییان، بر می گردد که طی آن فرد بودایی کشته شد و این واقعه خشم مردم محلی و مأموران دولتی را برمی انگیزد، این ماجرا بهانه ای برای افراط طلبان جهت حمله به روستاهای مسلمان نشین و آتش زدن منازل آنها شد. این خشونت ها درحالی ادامه دارد که رئیس جمهور میانمار سرانجام اعلام کرد که مسلمانان شهروند میانمار نیستند.

در سال ۱۹۸۲ قانون حقوق شهروندی به تصویب رسید که به واسطه این قانون از میان ۱۴۴ قومیت موجود در میانمار ۱۳۵ قومیت حق شهروندی دریافت کردند و ۹ دسته از اقوام اقلیت از حق شهروندی محروم شدند که بزرگترین این قومیت های، قوم روهینگیا است.

دولت میانمار برای رفع اختلافات و مشکلات میان مسلمانان و بوداییان، سیاست کوچ اجباری کل ۶ میلیون مسلمان روهینگیایی را از منطقه آرکان اتخاذ کرده است. البته آمار رسمی جمعیت روهینگیا ۶ میلیون نفر است اما طبق آمار غیررسمی جمعیت این قوم که صد در صد آنها مسلمان هستند به ۸ میلیون نفر می رسد. به واسطه این سیاست اتخاذ شده از جانب دولت قریب به ۱۵۰ هزار نفر از مسلمانان آرکان به بنگلادش، ۵۰ هزار نفر به تایلند و ۴۰ هزار نفر به مالزی و تعداد قابل توجهی به دیگر کشورهای آسیایی مهاجرت کردند.

در آخرین اظهار نظر رئیس جمهوری میانمار بیان شده است که ۸۰۰ هزار نفر از این قوم را باید از میانمار اخراج کرد تا تنش ها پایان یابد.

 

در ادامه به ذکر یادداشتی پرداخته ایم که نیویورک تایمز سه سال پیش در باب بودیسم در میانمار منتشر کرده:

 

شاید هیچ دینی به اندازه بودیسم برای لیبرال های غربی خوشایند نباشد. سیاستمداران تملق دالایی لاما را می گویند، سلبریتی ها به دنبال مراقبه بودیستی هستند، و دانشمندان و فلاسفه تاکید می کنند که بودیسم درباره طبع انسانی و روانشناسی حرف زیادی برای آموختن به ما دارد.

حتی برخی از این “نو ملحدان” کذایی هم عاشق و شیفته بودیسم شده اند. بودیسم در منظر بسیاری از هوادارن غربی اش، چشم اندازی عمیقا انسانگراست، که بیش از آنکه یک دین باشد، یک فلسفه و یک شیوه زندگی برای برقراری صلح و توازن است.

اهالی قوم روهینگیا در میانمار، نظر بسیار متفاوتی راجع به بودیسم دارند. قوم روهینگیا شامل مسلمانانی است که عموما در منطقه “راخین” در غرب میانمار و هم مرز با بنگلادش زندگی می کنند. تاریخ اولین سکونت مسلمانان در آن منطقه به قرن هفت میلادی باز می گردد. در حال حاضر، در میان ملتی که ۹۰ درصدش بودایی هستند، حدود هشت میلیون مسلمان زندگی می کنند که تقریبا از هر شش نفر یک نفر عضو روهینگیا است.

با این حال، برای دولت میانمار، قوم روهینگیا واقعا وجود خارجی ندارد. دولت در حال اجرای یک سرشماری ملی است؛ ۱۳۵ دسته ی قومی در فرم سرشماری فهرست شده است. یک قومیت آشکارا غایب است: روهینگیا، که دولت تاکید می کند باید خودشان را به عنوان “بنگالی” (یعنی، به عنوان خارجی) معرفی کنند. “یه هتوت” یکی از سخنگویان ریاست جمهوری اخیرا گفت: “اگر از یک خانواده قومیتشان را بپرسیم و آنها بگویند روهینگیا، قبول نخواهیم کرد.”

مشکلاتی که قوم روهینگیا با آن دست و پنجه نرم می کند بسیار جدی تر از امتناع دولت از پذیرش هویت آنهاست. خود بقای آنها در معرض خطر است.

از سال ۲۰۱۲، روهینگیا گرفتار سلسله ای رذیلانه از کشتارهای دسته جمعی بوده است. روستاها، مدارس و مساجد هدف حمله و آتش سوزی به دست توده های بودایی قرار گرفته است، که غالبا نیروهای امنیتی یاریگر بودایی ها بوده اند. صدها نفر از اعضای روهینگیا کشته شده اند، و نزدیک به ۱۴۰هزار نفر از آنها – بیش از یک دهم جمعیت روهینگیا- بی خانمان شده اند. در گزارشی که سپتامبر سال گذشته از سوی سازمان مستقل “پروژه دیده بان برای جلوگیری از نسل کشی” منتشر شد آمده است که “خشونت های اخیر از قتل عام صرف فراتر” و به سمت “پاکسازی قومی در تمام مناطق پیش رفته است.”

تحرکات بر ضد مسلمانان را راهبان بودایی رهبری می کنند، که می گویند اعمالشان مطابق با دستورات آیینشان است. جنبش ۹۶۹ که اصلی ترین سازمان در مخالفت روهینگیا است، نام خود را از نه ویژگی بودا، شش ویژگی آموزه های او و نه ویژگی راهبان اخذ کرده است. رهبر این جنبش که راهبی به نام “ویراثو” است، ظاهرا خود را “بن لادن برمه ای” خوانده است. او در یک مصاحبه گفته است که مسلمانان “بسیار سریع افزایش نسل می دهند و بسیار خشن هستند.” به اعتفاد او به این دلیل که “مردم برمه و بودایی ها هر روز به زحمت می افتند، از دین ملی باید محافظت کرد.”

این راهب افراط گرا یک “قانون ملی حفاظت نژادی” پیشنهاد داده است که طبق آن یک مرد غیر بودایی که خواهان ازدواج با یک زن بودایی است بایستی به آیین بودیسم درآید و از حکومت کسب اجازه کند. طرح وی حمایت “تین سن” رییس جمهور میانمار را جلب کرده است و ممکن است تا پایان ماه ژوئن به قانون تبدیل شود.

چگونه می توانیم تصور بودیسم به عنوان فلسفه صلح را با واقعیت زشت قتل عام ها تحت رهبری بودایی ها در میانمار وفق دهیم؟

تعداد اندکی خواهند گفت که هرچه هست به ذات خود بودیسم باز می گردد که به آزار و شکنجه منجر شده است. در عوض، بیشتر افراد خواهند گفت که خشونت ها بر ضد مسلمانان در میانمار در جدال های سیاسی این کشور ریشه دارد.

شورای نظامی که در سال ۱۹۶۲ به قدرت رسید، دائما به دنبال این بوده است که با تحریک خشونت علیه گروه های اقلیت، حمایت عمومی کسب کند. این شورا قوم روهینگیا را از حق شهروندی، آموزش و تملک زمین خلع کرد. شورای مزبور حتی یک “سیاست دو بچه” بر خانواده های روهینگیا تحمیل کرد تا جمعیتشان را محدود کند.

به شکل تناقض آمیزی، پیشرفت های اخیر جنبش دموکراسی خواه در میانمار، مشکلات قوم روهینگیا را وخیم تر کرده است. دولت در تلاش برای تقویت جایگاهش، ادبیات نفرت افروزانه اش را تند و تیزتر کرده است، حال آنکه مخالفان رژیم از ترس دوری اکثریت بودایی، از حمایت از روهینگیا امتناع کرده اند.

“داو آنگ سان سو چی” رهبر جنبش دموکراسی خواه و برنده جایزه نوبل، به شکل شرم آوری سکوت پیشه کرده است، و تنها مایل است خشونت را به طور کلی محکوم کند. اعضای حزب او یعنی “اتحاد ملی برای دموکراسی” آشکارا در سازمان های تندروی ضد روهینگیا دخیل هستند. چنین نیست که اصول مکتب بودیسم در این قتل عام ها مقصر باشد، بلکه کسانی که مصمم به ایجاد درگیری هستند، ردای دین را برای کسب مقبولیت و توجیه اعمالشان به تن کرده اند. واقعیتی که در میانمار می گذرد، در بسیاری از دیگر درگیری ها بین گروه های مذهبی – از پاکستان تا نیجریه، از اندونزی تا جمهوری آفریقای مرکزی – نیز صدق می کند. تکثیر چنین خشونت هایی، باعث شده است که بسیاری از افراد خود دین را، و خصوصا اسلام را، ریشه درگیری بدانند.

بی شک، دین در چنین درگیری هایی نقش دارد، اما اشتباه است اگر این درگیری ها را کاملا دینی بدانیم. وقتی گروه ها برای کسب قدرت سیاسی از دین بهره می گیرند، نقش دین غالبا ایجاد هویت های متعصبانه است که با آن می توان دیگر گروه ها را غیر انسانی جلوه داد و اعمال گروه خود را توجیه کرد.

خشونت ها بر ضد مسلمانان در میانمار چه بسا ما را نسبت به تصورمان از بودیسم مردد کند. بی شک این مسئله باید ما را وادارد که موضع خانم “آنگ سان سو چی” را به پرسش بگیریم، کسی که در غرب به عنوان مبارز بی باک برای آزادی شناخته می شود.

در حالی که بسیاری از ناظران غربی ریشه های سیاسی خشونت فرقه ای در میانمار را تایید می کنند، جالب توجه است که تنها تعداد اندکی مایلند که نسبت به درگیری هایی که پای اسلام در آن در میان است، همینقدر نکته بین باشند. چه بسا گرفتاری مردم روهینگیا ما را وادار کند که درباره درگیری هایی که در آن دین نقش دارد دوباره فکر کنیم، و ما را کمک کند که نگاهی را برگزینیم که کمتر سیاه و سفید باشد.

 


تاریخ انتشار : ۱۵ شهریور ۱۳۹۶